پر می کشم با بال در گیر است باران
از حلقه های اشک زنجیر است باران
در این بیابان سوخته شوق شکفتن
دیگر برای عاشقی دیر است باران!
..............
دیوار سکوت در من آوار شده
فریاد من از حنجره بیزار شده
من بی تو از انتظار دلتنگترم
چون راه رسیدن به تو دشوار شده .
..........
خشکیده تمام ریشه های دل من
در قیر صبوری است پای دل من
من خسته از انتظار هستم باران
با شوق بیا به کوچه های دل من !
کلمات کلیدی :باران
