نویسنده : زهره کرامندلی ; ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠

دست هایت را میگشایی

                 وباد در لابه لای انگشتانت

                 بیتوته میکند .

و چنان می مکد شصتت را :

که عسل از غز ل های بی تو

*

جنون به کبودی می کشد سقف نگاهم را

رقص بید میشوی؛

–دست هایت باد های بندر را در بر می گیرد. –

شهر دلتنگ است

ومن

بی چتری از خدا ...

به کویری می اندیشم ،

که خا طره هایم را از تنهایی پر کرده است.

 




کلمات کلیدی :بی چتری از خدا