دیگر پرستوی شوقم بال پریدن ندارد
مرگ پرستوی عاشق در لانه دیدن ندارد
خون رفته از جای جای ماهیچه های خیالم
بی خون که این قلب زخمی نای تپیدن ندارد
بازیچه ی خاطراتم در کوچه ها بی عبورت
تا خانه تو امیدم پای دویدن ندارد
بابستن چشم هایت خون مرا لاله تر کن
دل واژه های صمیمی از ساقه چیدن ندارد !
پوسیده شاخ غزل ها در دفتر خاطراتت
از شعر لب میگزم - گل - گوش شنیدن ندارد
کلمات کلیدی :خاطرات
